یانە زوان گورانی و کُردی: یک بررسی زبان شناختی در پاسخ به چمن آرا و بامشادی

گورانی و کُردی: یک بررسی زبان شناختی در پاسخ به چمن آرا و بامشادی

98

گورانی و کُردی: یک بررسی زبان شناختی در پاسخ به چمن آرا و بامشادی

دکترمهدی سجادی

[پاسخ به ادعاهایی مبنی بر گویش بودن زبان گوران و عدم تطبیق گورانی و هورامی. مطالب داخل کروشه از دکتر سجادی نیست و از منابع دیگر افزوده شده است. قابل توجه ثابت هورامی(آنتی گوران)!]

گورانی/ هورامی از زبانهای ایرانی شمالغربی در ایران، عراق و ترکیه بعقیدۀ Michael M Gunter نزدیک به شش میلیون گویشور دارد. مینورسکی (1943)، گارنیک آساطوریان (2009)، اوشیا Maria T O’Shea (2004)، مکنزی (1966)، پاول L Paul (2003)، ویندفور G Windfuhr (2009)، محمددبیرمقدم (1387)، پروین محمودویسی (2011) [و آرش اکبری مفاخر] گورانی را از کُردی جدا دانسته، دربرابر امیر شرفخان بدلیسی، شیخ محمدمردوخ، علی رخزادی، فواد حمه خورشید، صدیق صفی زاده، حبیب الله تابانی و حشمت الله طبیبی آنرا گویش کردی میشمارند. که گروه دوم درزمینۀ زبانشناسی فاقد تخصص بوده اند. اخیراً کسانی چون بهروز چمن آرا، جواد بامشادی، پارسا بامشادی، مهین ناز میردهقان و شادی انصاریان مدعی تفاوت میان هورامی و گورانی شده، هردو را زیر مجموعۀ کُردی پنداشته اند. اما به باور گونتر، پاول، ویندفور، اُرانسکی I M Oranskij، مکنزی، محمودویسی، لیزنبرگ M Leezenberg، آساطوریان، مینورسکی و اوشیا هورامی و گورانی را دونام مختلف یک زبان ایرانی شمالغربی و متفاوت از کُردی میدانند. گونتر و پاول تقسیم بندی سنتی شمالغربی را نپذیرفته، به پیوستاری قائلند که درآن گورانی/ هورامی به شمالی ترین زبانهای ایرانی شمالغربی و کُردی به جنوبی ترین آن تعلق دارد. این امر بویژه مهربطلان بر نظر کسانی میزند که گورانی را گویشی از کُردی میدانند.

به باور لیزنبرگ تنها تفاوت گورانی و هورامی در این است که گورانی پوششی برای همه گویشهاست، در حالیکه میان گویشوران اصطلاح هورامی رایج است. مکنزی و اُرانسکی گورانی/هورامی را در مقایسه با کُردی از ناب ترین زبانهای ایرانی کهن میدانند که به بهترین نحوحفظ شده است. مینورسکی و محمودویسی گورانی را مشتمل بر هورامی، زازایی، باجلانی و گهواره ای میدانند. بنوشته یحیی مدرسی و دبیرمقدم بدون “آموزش آگاهانه میان گویشوران گوران/هورامی و گویشهای کُردی تفاهم متقابل برغم سکونت در جغرافیایی واحد وجود ندارد. درحالیکه میان گونه های کُردی حتی بدون آموزش آگاهانه فهم متقابل ممکن است.” حال به باور مدرسی “چگونه ممکن است، گورانی گویشی از کُردی باشد، اما درهمان حال مهمترین معیار زبان شناختی یعنی فهم متقابل میانشان نباشد.؟” همچنین در مناطق تماس واختلاط اصطلاح کُرد و گوران یا هورامی متداول است که ناظر به تمایز گوران/ هورامی ار کُردی است. تعریف زبان، گویش، لهجه و گونه، بیانگر وجود رابطۀ سلسله مراتبی و دال و مدلولی میان این مفاهیم است. در این سلسله مراتبی زبان و لهجه در بالاترین و پایین ترین سطح قرار دارند. براین اساس گونه ای چون گورانی که خود چندین گویش دارد، چگونه ممکن است خود گویشی از کُردی باشد؟ باتوجه به رابطه میان گویش و زبان چنین انتسابی مقدور نیست. تأثیر گوران و کُردی بر همدیگر دوسویه بوده، بباور مکنزی، آساطوریان، پاول و لیزنبرگ تا فروپاشی امارت اردلان گورانی بر کُردی محاوره اثر نهاده که این تأثیرش از تأثیر ادبی آن بیشتر بوده، پس از آن به باور لیزنبرگ و محمودویسی، کُردی بر گورانی اثرگذار شده، بخش بزرگی از گورانها درکُرد همگون شدند که این روند همچنان ادامه دارد.

ماهیت تأثیر متقابل گورانی-کُردی متفاوت است. تأثیر گورانی برکُردی فقط به وامگیری گستردۀ کُردی از گورانی درسطوح گوناگون انجامیده، بغنای کُردی کمک شایانی کرده است. اما تأثیر کُردی بر گورانی ویرانگر بوده، به کاهش روزافزون گویشوران و گسترۀ جغرافیایی آن منجر شده، ظاهر یک گونه ازکُردی بخود گرفته، بگونه ایکه آساطوریان و مکنزی از گورانی بعنوان جزیرکهایی درمیان مناطق کُردنشین یاد کرده، یونسکو آنرا از زبانهای ایرانی درمعرض انقراض یاد کرده است. شکل گیری جریانات قومگرایانۀ کُردی مبتنی بر مفهوم دولت-ملت و رسیدن به آرمان یک دولت-یک ملت دردهه های اخیر مانع ازخودآگاهی مردم گوران/ هورامی شده، نقش مؤثری در تحمیل کُردی بر آنها بعنوان زبان معیار یاررسمی داشته است. همانندیهای زبانی ناشی از وامگیری دوسویه برخی را برآن داشته، گورانی را گونه ای از کُردی بدانند. بعقیدۀ مکنزی، ادموندز C G Edmonds و اوشیا، گونۀ زبانی حوزۀ کنونی لُری، لکی، کُردی مرکزی و جنوبی درگذشته بوده است که در اثر تاثیر کردی و فارسی [و لری] بشدت محدود شده است.

عامل دیگر در تحلیل رفتن زبان گورانی تبعیدها و مهاجرتهای قومی وقبیله ای بوده است. [مانند تبعید و پراکنده سازی ایل قدرتمند باجلان بدست نادرشاه وجایگزین شدن آنها بوسیلۀ طوایف کلهر وجاف، پراکنده شدن و مهاجرت گسترده گورانها از شهرزور پس ازاستیلای عشایر سوران وجاف موردحمایت عثمانی و کوچ های اجباری درعصر صفویه.] که همۀ این عوامل به گسست جغرافیایی نواحی گوران نشین از همدیگر و همگون شدن زبان مزبور در گویشهای کُردی منجر شده است. [عامل مذهبی و نزاع میان گورانهای سنی مذهب، یاری، شبک و علوی در سده های اولیۀ اسلامی تا عهد تیموری را باید افزود. درعصر صفوی انشقاق هرچه بیشتر مذهبی رویداد که واگرایی جوامع گوناگون گوران از هم را تسریع و تعمیق کرد. در آناتولی زازاها نیز بدو جامعه سنی مذهب و علوی تقسیم میشوند.] همگونی گورانی با کُردی و فارسی [و نیز لُری که البته شاخه ای از گویشهای جنوب غربی یا پارسیک است] بدوشکل بوده است. همگونی کامل که درآن زبان گوران کاملاً ازمیان رفته، جای خودرا به لری وکردی[کرمانج] داده است. [درهمگونی ناقص از تلاقی گوران با کُرد و لُر، گویشهای کُردی مرکزی و جنوبی و لکی پدید آمده اند.] همگونی ناقص بلحاظ زمانی مقدم بر همگونی کامل بوده است.

از راههای بررسی ارتباط خویشاوندی دوزبان بازسازی است که بازسازی واجی نخستین بخش کار است که بهتر است با واژگانی آغاز شود که وامواژه نبوده، از ذخایر اصلی خودزبان شمرده شوند. به باور A Arlotto واژه هایی چون اعداداصلی، اندامهای بدن، اصطلاحات خویشاوندی، برخی پدیده های طبیعی مانندخورشید، ماه، زمین و آسمان، کمتر تحت تأثیر وامگیری بوده، برای بازسازی واجی سودمندتراند. ازتطابق این واژها در کُردی سورانی، لری، لکی، فیلی، گوران همگون باکلهری وگوران هورامی چنین برمیاید که درگورانی هورامی کمترین مشابهت با دیگر زبانها دیده میشود. اما میان گوران همگون با کلهر، کلهر، لک و فیلی بیشترین مشابهت وجود دارد بگونه ایکه دربسیاری موارد واژگان پایه در آنها یکی هستند. لری هم بیشترین مشابهت با فارسی دارد. واژه های سورانی نیز به لری و فارسی نردیکتر از گورانی اند. نتیجتاً آنکه اولاً گورانی همان هورامی است، ثانیاً به شاخۀ زبانهای ایرنی شمالغربی تعلق دارد، درحالیکه کُردی یک زبان جنوبغربی است. ثالثاً گورانی و کُردی فاقد درک و فهم متقابل زبانی اند. رابعاً گورانی درمقایسه با کُردی از زبانهای کهن و ناب ایرانی است که پیشینه ادبی مهم و کهنی داشته، خامساًخود به گویشهایی تقسیم میشود.

آنچه بامشادی و همکاران تحت عنوان گورانی بررسی کرده، زیر مجموعه کُرد دانسته اند، درحقیقت گویش کلهری است که طبیعتاً دارای مشابهت زیادی با سورانی میباشد. ازدلایل خلط مبحث (کلهر بجای گوران) در کار آنها عدم استفاده از منابع معتبر و داشتن دیدگاهای قومی وجغرافیایی بجای دیدگاههای زبانشناسی  [و عدم آشنایی با زبان گوران/هورامی که عموم نویسندگان کُرد و کلهر ازآن رنج میبرند] بوده است. تنها منبع معتبری که استفاده کرده اند، مکنزی است، اما اولاٌ مینورسکی در منبع مورداشاره آنها به بررسی گویشهای کُردی پرداخته است و نه گورانی، ثانیاً چیزی که به مکنزی نسبت داده اند، در نوشته های وی یافت نمیشود. ثالثاً به بررسی گویشی از گوران پرداخته اند که تحت تأثیر کلهری و کُردی تغییر ماهیت داده، دیگر نمیتوان آن را گوران دانست. آنها صرفاً باتوجه به نام گوران که بر این طوایف کلهریزه اطلاق میشود، گویش این مردم را گوران پنداشته اند. درگذشته میان نام گوران بمنزلۀ یک قوم و بمنزلۀ یک زبان تناظر یک به یک وجود داشته است. بعبارتی هرکس به قومیت گوران وابسته بود، زبانش هم گوران بود. [اما امروزه با توجه به همگون شدن زبان گورانی با گویشهای کُردی دربیشتر حوزه گوران بزرگ، دیگر طوایف موسوم به گوران را نمیتوان بمعنی واقعی کلمه و ازدیدگاه زبان شناختی گوران دانست.] کاری که آنها کرده اند مانند آن است که عربی رایج در سده های اولیۀ اسلامی درایران بعنوان زبان فارسی یا ترکی رایج درمیان کردهای ترکیه را بعنوان کُردی بررسی کرد.

نکتۀ جالب آنکه یکی از همکاران بامشادی اشاره کرده، گورانی بخلاف دیدگاه عوام که به پیشینۀ تاریخی آن واقف نیستند، گویشی کُردی نیست، بلکه زبانی مستقل است. [درواقع اشارۀ وی به گوران هورامی است، درمقابل گوران همگون شده کلهری که بامشادی و همکاران گورانی تصور کرده اند.] باید یادآورشد بخلاف ادعای بامشادی تاکنون هیچ زبانشناسی، ازجمله مکنزی گوران را زیرشاخۀ کُردی جنوبی ندانسته است. آنچه که بامشادی و همکاران کردی دانسته اند، به باور محمودویسی گوران همگون باکُردی بویژه کلهری استکه درجغرافیایی گوران بدان تکلم میشود و پیشتر گویششان گورانی بود. حتی گویشوران انگشت شماری که [درحوزه گوران قلازنجیر] باقیمانده اند، آنچنان گویششان با کلهری و[جافی] آمیخته است که دیگر نمی توان [بعنوان گوران استاندارد و اصیل] آنرا مورد بررسی قرارداد.

دررابطه با دیدگاه چمن آرا مهمترین شرط لازم برای بررسی واظهارنظر دربارۀ ادبیات هرزبانی آشنایی کامل با آن زبان و تخصص درحوزه پژوهش  است. زیرا اولاً لکی، لُری و هورامی به باور دبیرمقدم زبانهای جدا از هم میباشند. لیزنبرگ هم فیلی را گونه ای از لری میشمارد. دبیرمقدم همچنین کلهری را گویشی از کردی جنوب میداند. حال چگونه چمن آرا هورامی، لکی و لُری را در کنار کلهری گویشهایی از گورانی و سپس گورانی را گویشی از کُردی دانسته است؟ [شگفت اینکه کُردی چیزی جز سورانی و کرماجی نیست و چمن آرا و دیگر همفکرانش مشخص نکرده اند، منظور از کُردی کدام شاخۀ آن است و با کدام ادله این همه زبان و گویش را زیرشاخۀ سورانی یا کرماجی میدانند، درحالیکه زبان هورامی/ گوران قدمتش از حیث فونولوژیک و ادبیات مکتوب بسیار بیشتر از آنهاست.] اصولاً این همه تناقض و دورباطل چه مفهومی دارد و چه چیزی را درباره دیدگاههای نامبرده بما نشان میدهد؟ وی درجایی گوران را زبان استاندارد میان گویشهای جنوبی کُردی و درجایی دیگر گویشی از کُردی میخواند، بعبارتی مشخص نکرده، آیا گورانی زبان است یاگویش! [سوال اساسی این است چگونه گورانی که قرنها پیش زبان ادبی و دیوانی بخشهایی از زاگرس مرکزی بوده است، امروزه به ردیف گویشها و لهجه ها تغییر جایگاه داده است؟] چگونه میتوان چندزبان [هورامی، لکی، کلهری، فیلی و لری] را گویشهای یک زبان[گوران] دانست، سپس زبان اصلی[گوران] را دوباره گویش زبان دیگری [چون سورانی] دانست. بعبارتی اگرگورانی گویش است، چگونه دوباره به گویشهای لری، کلهری، فیلی، هورامی و لکی تقسیم میشود؟ [که هریک زبانهایی جداگانه اند و تفاهم متقابل ندارند.] آیا ممکن است گویشهای یک زبان ازهم تفاوت [کلّی] داشته باشند، اما متون آنها یکسان باشد؟ [به باور چمن آرا و همفکران او متون گورانی متعلق به همۀ زبانهای لری، لکی، فیلی، هورامی و کلهری است. یعنی این زبانهای گوناگون متون یکسان دارند!] در اینجا کلیت یک زبان چه معنایی دارد؟

واقعیت این است که شعرا در گذشته بزبانی واحد که استاندارد ادبی [زاگرس مرکزی] بوده است، سروده اند، نه اینکه در زبانها و گویشهای گوناگون سراییده باشند، اما نتیجه کار متون واحد و یکدستی شده باشد. زیرا در صورت اخیر چندگانگی زبانها و بحث از چند گویش و زبان توجیه علمی ندارد. بعلاوه خودگویش قادربه درک معنی یا سرایش به زبانی نیست، بلکه این گویشور است که قادربه چنین کاری هست یا نیست. [این نکته را باید اضافه کرد بیشتر سرایندگان گورانی، خود گوران بوده اند اما چون امروزه در خارج از جغرافیای گوران قراردارند غیرگوران پنداشته میشوند]. چمن آرا سپس گوران را زبان دیوان اردلان دانسته، اوج شکوفایی آن را بدان عصر نسبت میدهد. این اذعان غیرمستقیم معادل یکی دانستن گوران و هورامی است. زیرا زبان دربار اردلان درواقع هورامی بوده و بخلاف نظر چمن آرا دوره ای کوتاه نبوده [بلکه قرنها استمرار داشته] است. [اگر از زاویۀ دیگر به موضوع بنگریم مناطق هورامی زبان کنونی در گذشته با نام گوران شناخته شده اند. بطوریکه شرفنامه از پلنگان و توابع آن چون دیوزناو و نودشه بعنوان گوران یاد میکند و نامی از هورامی نیست. مستورۀ اردلان پلنگان را پایتخت تاریخی گورانها میداند و ناصرآزادپور هویت سراسر اردلان و کرمانشاه را گوران ذکر کرده، ریچ در1820شهرزور و اردلان را حوزه گوران میشمارد. شهاب الدین العمری درسده هشتم ازهمدان تا اربیل را حوزه گوران تلقی میکند.]

چمن آرا از جویس بلاو Joyce Blau  نقل میکند که کُردی جنوبی دارای گویشهای نامتجانس است که نتوانسته اند به یک گویش ادبی ختم شوند. وی از قول اُرانسکی بازگو میکند که گویا گورانی گویشی از کردی است! البته سخن بلاو درست است [وزبانها یا گویشهای مزبور نامتجانس وغیرمرتبط بهم اند] و غیر از گورانی که مستقل از کردی است، سایرین فاقد پیشینه ادبی مکتوب اند. ضمناً اُرانسکی درهیچ جا نگفته است که گورانی گونه ای از کُردی است. چمن آرا از مکنزی درمورد یگانه دانستن هورامی و گورانی انتقاد کرده میگوید “اگر مراد از هورامی همان گورانی است که سراسر کردستان، کرمانشاه، ایلام و لرستان را دربرمیگرفته است، پس باید گویشهای اصلی منطقه (لکی، لری، کلهری و فیلی) بعنوان اجزاء تشکیل دهنده این زبان در کنار هورامی (ماچوماچو/ ساداتی!) مورد مطالعه قرار گیرند. این درحالیست پژوهشگران هیچ اهمیتی به این گویشها نداده اند که گویشوران آن پدیدآورنده غالب ادب گورانی بوده اند.”

دراین ابطه باید پرسید، از کجاباید فهمید این گویشها [لکی، فیلی، کلهری و لری] در آن زمان وجود داشته اند؟ زیرا شواهد تاریخی، ادبی و زبانی وجود آنها را درگذشته تأیید نمیکند. هیچ سندی دردست نیست که این سرایندگان زبان خودشان لکی، لری، کلهری یا فیلی بوده است. ریزا به نوشته لیزنبرگ سورانی تا سده نوزدهم هیچ اثر مکتوبی ندارد. لری، لکی و فیلی هم همینگونه فاقد ادب مکتوب اند. آیا میتوان یک ترک را که فارسی سروده، به اعتبار اینکه زبانش ترک است، سروده هایش را ترکی دانست؟ افزون بر این آنچه چمن آرا لهجه های هورامی میداند، لهجه نبوده، بلکه گویش اند. [کریستنسن و همکاران در اثر خود بنام “گویش های اورامان و پاوه” میان این گویشها تفاوت قائل شده اند.] داده هایی که وی درباره زبان هورامی ارائه داده است، اشتباه است. وی واج را که مجزا از d و ازمختصات هورامی است و درزبانهای همجوار دیده نمیشود، را نادیده گرفته است. فعل لوا (lwā/lvā)  بمعنی “رفت”را “رسید” [yāwā] معنی کرده است. وی آنرا در ماضی ساده دارای دو وجه مذکر و مؤنث دانسته است که البته چنین نیست. بلکه در ماضی نقلی جنس دستوری صدق میکند. (lwān/ lvān برای مذکر و lvēna/ lwēna برای مؤنث) که وی اشتباهاً lwīna ثبت کرده است. وی بسیاری از واژگان گورانی/ هورامی را نادرست املاء نموده بجای bəkyāna (بفرست)، biyan-šēšəč (او را چه شده؟) و kēšē (میکِشید) نوشته است، bəkyānē، čēšan و makēšā.

نظریات چند زبان شناس خارجی و داخلی درباره زبان گوران

Gernot Windfuhr ” The Iranian Languages”pp 587-589

“باید توجه داشت در مجاورت نواحی کُردزبان سه گروه از گویشهای ایرانی وجودارند شامل زازاکی در شرق آناتولی و گورانی یا هورامی در اورامان و در نزد باجلانهای موصل و لری- بختیاری در جنوب زاگرس که متمایز از کردی میباشند”

William Minorsky ”the Gurans” pp 1-2

” در حاشیه قلمرو کردی مردمی با گفتار ایرانی و ومتمایز ازکُردی در اطراف سیروان و در امتداد شاهراه کرمانشاه بغداد در بلندیهای اورامان لهون و تخت و نیز در پاوه و کندوله (حوزه دینور کهن) و در شمال موصل (باجلانها) ودر زهاب و شمال لرستان زندگی میکنند که درگذشته در دربار والیان اردلان در سنندج به شکوفایی رسیده است و پیشترمتون اهل حق(یارسانها) به این گویش بوده است”

D N Mackenzie ”The Dialect Of Awroman” Introduction

” هورامی یک جزیره در دریای کُردی است که ویژگی یک گویش کهن ایرانی میانی را حفظ کرده است” مکنزی در دانشنامه ایرانیکا در مبحث Gurani مینویسد: گورانی متعلق بزبانهای ایرانی شمالغربی است که یک زمانی گویش ادبی بحساب می آمده است که در اثرغلبه زبان کُردی بعدها پسرفت یافته است . ویژگی های آواشناسی آن شبیه پارتی است که آنرا از کُردی و فارسی متمایز میسازد”

Age Meyer Benedictsen et Arthur Christensen ”Les Dialectes d’Awroman et de Pawa” preface I

“مردم اورامان به گویشی سخن میگویند که توسط پارسیان و اکراد فهمیده نمیشود ودر گذشته در سطح وسیعی رواج داشته است” در preface II نیز آمده است” گویش پاوه دارای یک کاراکتر ادبی است که بطور ثابت در همه متون پاوه ای که جمع آوری کرده ایم دیده میشود لذا در اینکه آنرا یک لهجه از هورامی لهون بدانیم باید تردید کرد.”

Philip G. Kreyenbroek ”Literary Gurāni: Koinè or Continuum?”pp1-2

واژه گورانی به مجموعه گویشهایی اطلاق میشود که در اورامان(هورامان) و ناحیه گوران بدان تکلم میشود. ودو گویش اصلی آن یعنی هورامی و گوران ادبی تفاوتهایی چشمگیر دارند.”

Michiel Leezenberg ”Gorani Influence on Central Kurdish”pp1-2

” اگرچه زازا و گورانی خویشاوند نزدیک کرمانجی و سورانی شمرده میشوند، اما بنظر نمیرسد به یک شاخه از زبانهای هندو ایرانی تعلق داشته باشند. گویش سورانی با گورانی در اثر تماس ویژگی هایی را کسب کرده است و این تاثیر زمینه ای و زیر ساختی  Substrate بوده و فقط شامل وام واژه ها نیست بلکه در فونولوژی و مورفولوژی و قواعد هم تاثیر گذاربوده است.”

G  – گارنیک آساطوریان “قوم گوران” صحفه1تا10

” گوران ها بصورت جزیرکهایی در کرمانشاه و در مناطق کُردنشین ایران و عراق دیده شده، گورانی زبان مذهبی اهل حق میباشد و هورامی دست نخورده ترین گویش گورانی بلکه از کهنه و ناب ترین زبانهای ایرانی بشمار میرود. زبان گورانی در سده 12 تا 19 میلادی زبان درباری والیان اردلان (سنندج) بوده است.”

H – دکتر محمد دبیرمقدم ” رده شناسی زبانهای ایرانی” ج1 و 2

جلد1 ص 96 و 97 ” درگروه شمالغربی زبانهای کُردی و تالشی وبلوچی و گیلکی و مازندرانی وزازاکی و اورامی(هورامی یا گوران) و سمنانی و تاتی و … جای میگیرند که زبان گورانی در پیوستار زبانی در یک منتهی الیه و فارسی در منتهی الیه دیگر جای دارد”

جلد2 فصل نهم 794- 795 “زبان اورامی: هورامی نیز خوانده میشود و متعلق به شاخه زبان گورانی از زبانهای شمالغربی ایرانی است و گویش پاوه گونه ای از آن بشمار میرود .”

Michael M Gunter” Historical Dictionary of the Kurds” p 58-59

” گورانی یا هورامی گویش یا زبانی است از شاخه زبانهای ایرانی شمالغربی که در گذشته گستره جغرافیایی وسیعی داشته وزبان ادبی دربار باشکوه اردلان بوده است”

 dotnet
Load More In زوان

وەڵامێک بنووسە

پۆستی ئەلکترۆنیکەت بڵاو ناکرێتەوە . خانە پێویستەکان دەستنیشانکراون بە *

بابەتو دماتەری

تازەتەرین بەرویرو نویسای د. ناجح گوڵپی جە ئایندێوی نزیکنە چاپ و پەخش مەبوٙنەوە

تازەتەرین بەرویرو نویسای د. ناجح گوڵپی جە ئایندێوی نزیکنە چاپ و پەخش مەبوٙنەوە کتیٛبو (مان…